شعر هایی از کارو

سلام به تمام بازدید کنندگان عزیز نظر یادتون نره


هوس

با دست هوس،دریغ!.. تاشد پشتم!..

در مظهر عشق،واشد آخر مشتم..

آنقدرهوس به مغز کامم کوبید:

تا در شب کام،عشق خود را کشتم!


?داوود خطر | 1385/11/6 | پیوند | 6 نظر | ارسال نظر

بلم...

زبس نالید دلم از دست زمانه

دلم بیزار شد پر زد زلانه

بلم بودم من و ،دل بود پارو

بلم در آب و پارو در کرانه!...


?داوود خطر | 1385/11/6 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

درد!..

من اگردیوانه ام

بازندگی،بیگانه ام

مستم اگر،یا گیچ وسر گردان ومدهوشم!

اگر بیصاحب وبی چیز وناراحت:

خراب وخانه بدوشم!

اگر فریاد منطق تاثیری ندارد:

در دل تاریک ولال وصاحب مرده ی گوشم،

بمرگ مادرم:مردم،

شما ای مردم عادی

که من احساس انسانی خود را!

بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان ،

بی شبهه مدیونم

میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا

در اعماق دل آغشته با خونم

هزاران درد دارم!..

درد دارم!..

 


?داوود خطر | 1385/11/5 | پیوند | 2 نظر | ارسال نظر

سنگ..مزار

الا ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم!

چه می خواهی چه می جوئی، در این کاشانه عورم؟

چسان گویم؟ چسان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟

از این خوابیدن در زیر سنگ وخاک وخون خوردن

نمی دانی! چه میدانی، که آخر چیست منظورم؟

تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم!

کجا میخواستم مردن!؟حقیقت کرد مجبورم!..


?داوود خطر | 1385/11/2 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر

خسته...

بهر دری که زدم : سری شکسته شد!

بهرجا که سر زدم :دری بسته شد!

نه دگر در زنم به سری .نه دگر سر زنم به دری

که روح دربدرم! از سرو در زدن ....خسته شد


?داوود خطر | 1385/11/1 | پیوند | 4 نظر | ارسال نظر

شیشه و سنگ!...

او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ

وقتی فشردمش،به آغوشم تنگ

لرزیددلش،شکست ونالید که ؛آخ

ای شیشه چه میکنی تو دربستر سنگ؟


?داوود خطر | 1385/11/1 | پیوند | 5 نظر | ارسال نظر

باران..!

ببار ای نم نم باران

زمین خشک را تر کن سرود زندگی سر کن

دلم تنگه ...دلم تنگه..

بخواب ای دختر نازم بروی سینه ی بازم

که همچون سینه ی سازم همش سنگه ..همش سنگه .

نشسته برف بر مویم ..

شکسته صفحه ی رویم

خدایا!با چه کس گویم

که سر تا پای این دنیا

همش ننگه ...همش رنگه..


?داوود خطر | 1385/10/30 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر

پریشانی

ازبس کف دست بر جبین کوبیدم :

تا بگذزت از سرم ،پریشانی من.

نقش کف دست محو شد ،ریخت به هم :

شد چین وشکن،بروی پیشانی من.


?داوود خطر | 1385/10/30 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

خدا!....

یک روز که مرده بودم اندر ((خود ))زیست

گفتم بخدا،که این خدا،در ((خود ))کیست؟!

گفتا در آن ((خود))ی که سرمایه ی((هست))

در سنگر عشق ،جویداندر ((خود))((نیست))


?داوود خطر | 1385/10/28 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

تقديم به دوستم صادق

طبال بزن !بزن بزن که نا بو د شدم

بر ((تار ))غروب زندگی،((پود ))شدم عمرم همه رفت خفته در کوره ی مرگ

آتش زده استخوان بی دود شدم

شعر از: کارو


?داوود خطر | 1385/10/27 | پیوند | 6 نظر | ارسال نظر

نام شب...

من اشک سکوت مرده در فریادم

((داد))ی سروپا شکسته در بیدادم

اینها همه هیج...ای خدای شب عشق

((نام شب عشق ))را که برد از یادم؟!


?داوود خطر | 1385/10/27 | پیوند | 6 نظر | ارسال نظر









T 2006


(اگردرخواب مي ديدم غم روز جدايي را)

(به دل هرگز نمي دادم خيال آشنايي را)