| X Close | ||
با دست هوس،دریغ!.. تاشد پشتم!..
در مظهر عشق،واشد آخر مشتم..
آنقدرهوس به مغز کامم کوبید:
تا در شب کام،عشق خود را کشتم!

زبس نالید دلم از دست زمانه
دلم بیزار شد پر زد زلانه
بلم بودم من و ،دل بود پارو
بلم در آب و پارو در کرانه!...

من اگردیوانه ام
بازندگی،بیگانه ام
مستم اگر،یا گیچ وسر گردان ومدهوشم!
اگر بیصاحب وبی چیز وناراحت:
خراب وخانه بدوشم!
اگر فریاد منطق تاثیری ندارد:
در دل تاریک ولال وصاحب مرده ی گوشم،
بمرگ مادرم:مردم،
شما ای مردم عادی
که من احساس انسانی خود را!
بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان ،
بی شبهه مدیونم
میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا
در اعماق دل آغشته با خونم
هزاران درد دارم!..
درد دارم!..

الا ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم!
چه می خواهی چه می جوئی، در این کاشانه عورم؟
چسان گویم؟ چسان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟
از این خوابیدن در زیر سنگ وخاک وخون خوردن
نمی دانی! چه میدانی، که آخر چیست منظورم؟
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم!
کجا میخواستم مردن!؟حقیقت کرد مجبورم!..

بهر دری که زدم : سری شکسته شد!
بهرجا که سر زدم :دری بسته شد!
نه دگر در زنم به سری .نه دگر سر زنم به دری
که روح دربدرم! از سرو در زدن ....خسته شد

او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ
وقتی فشردمش،به آغوشم تنگ
لرزیددلش،شکست ونالید که ؛آخ
ای شیشه چه میکنی تو دربستر سنگ؟

ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن سرود زندگی سر کن
دلم تنگه ...دلم تنگه..
بخواب ای دختر نازم بروی سینه ی بازم
که همچون سینه ی سازم همش سنگه ..همش سنگه .
نشسته برف بر مویم ..
شکسته صفحه ی رویم
خدایا!با چه کس گویم
که سر تا پای این دنیا
![]()
![]()
![]()
همش ننگه ...همش رنگه..

ازبس کف دست بر جبین کوبیدم :
تا بگذزت از سرم ،پریشانی من.
نقش کف دست محو شد ،ریخت به هم :
شد چین وشکن،بروی پیشانی من.

یک روز که مرده بودم اندر ((خود ))زیست
گفتم بخدا،که این خدا،در ((خود ))کیست؟!
گفتا در آن ((خود))ی که سرمایه ی((هست))
در سنگر عشق ،جویداندر ((خود))((نیست))

طبال بزن !بزن بزن که نا بو د شدم
بر ((تار ))غروب زندگی،((پود ))شدم عمرم همه رفت خفته در کوره ی مرگ
آتش زده استخوان بی دود شدم
شعر از: کارو

من اشک سکوت مرده در فریادم
((داد))ی سروپا شکسته در بیدادم
اینها همه هیج...ای خدای شب عشق
((نام شب عشق ))را که برد از یادم؟!
