طبال بزن !بزن بزن که نا بو د شدم
بر ((تار ))غروب زندگی،((پود ))شدم عمرم همه رفت خفته در کوره ی مرگ
آتش زده استخوان بی دود شدم
شعر از: کارو
بعد از لحظه ای سکوت گفت:
پروانه صفت گرد جهان گشتم
نامرد روزگارم گر مردی به دوران ديدم
به سفيدی تخم چيزی نديدم من
او را شکستم عاقبت دورنگی ديدم