شعر هایی از کارو

سلام به تمام بازدید کنندگان عزیز نظر یادتون نره


پریشانی

ازبس کف دست بر جبین کوبیدم :

تا بگذزت از سرم ،پریشانی من.

نقش کف دست محو شد ،ریخت به هم :

شد چین وشکن،بروی پیشانی من.


?داوود خطر | 1385/10/30 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر









T 2006


(اگردرخواب مي ديدم غم روز جدايي را)

(به دل هرگز نمي دادم خيال آشنايي را)